شعرک هایی برای دلم |
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم خرداد 1391 توسط مینوآصفی
|
ورق میزنم
صفحات کتابم را و مرور میکنم تمام تورا حس میکنم قطرات اشکت وبغضت ولی کور و کرم برای حرم نفست که عاشقانه پوستم را می نوازد....... نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط مینوآصفی
|
درآب نشسته ام
باآن همه خیالات آبکی از تو و نگاه های هراسانم که تو غرق میشوی در من... ومن کنجکاو نگاهت. از آب گذشته م و مسافرم در سرزمین ابر باهمه نگاهت.... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط مینوآصفی
|
شعر که میخوانم
چشمانت را ببند عقل تو فقط در چشمانت نهفته شده میدانم روزی مرا ترک میکنی پس ببند تا رد اشکهایم را در شعرهایم نبینی نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط مینوآصفی
|
حال و بالکت چطور است شیرینم؟
این روزا دلم بیشتر بیقرارت است بیشتر میخواهمت صدایت مرا میبررررررررررررررررررررررررد تا آسمان ذوقم مانع میشود بگویم مکرر دوستت دارم شیرینم،بیقرارم برای لحظه ای باتو بودن مکرر میگویم دوستت دارم نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مینوآصفی
|
دیرگاهیست به شعرکاهیم سرنزده ام،که باعبانشان سرگرم گلیست که همه زندگی اش شده،مجال تنهایی از باغبان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مینوآصفی
|
دیرگاهیست که دیگر شعرک دانم غبار گرفته
شاید از تنهایی درآمده دلم یا بازیچه شده ولی به گمانم بازی بازی ده با دلم که شعرکش نمی اید چه میدانم!!!!!!! اینروزها بادی می آید و میرود و من همچنان مست براسب غرور تو سوار میشوم تا ............. ودلم پراز کورسوهاییست که بر ؟آن نشاندی و انگار خاموشی اش حتمیست خدا به داد برسد ............ نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390 توسط مینوآصفی
|
بارها و بارها صدایت کردم،بیا!
نیامدی که نیامدی مراخواستی که شانه باشم و سنگ! سنگ نشدم زیرآسیاب نگاهت،آرد شدم! وشانه ای گلی شدم،ازچشمانت |
|